....
............
تو هم با من نبودی ...
مثل من با من .. و حتی مثل تن با من...
تو هم با من نبودی ...
آن که می پنداتشتم باید هوا باشد...
و یا حتی گمان می کردم این تو... باید از خیل خبر چینان.... جدا باشد..!
تو هم با من نبودی
تو هم با من نبودی..
تو هم از ما نبودی...
آن که زات درد را
باید صدا باشد...
و یا با من چنان هم سفره ی شب
باید از جنس من و عشق و....
خدا
باشد...
تو هم از ما نبودی...
تو هم مومن نبودی...
بر گلیم ما...
و حتی در حریم ما..
ساده دل بودم که می پنداشتم... ...
دستان نا اهل تو باید
مثل هر عاشق رها باشد...
تو هم مومن نبودی....
ساده دل بودم که می پنداشتم... !!
تو هم با من نبودی.... ی..ا..ر..
ای آوار...
ای سیل مصیبت بار.........................
.
.
.
تو هم مومن نبودی...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم..
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم...
ساده دل بودم که می پنداشتم..
...